على محمدى خراسانى
45
شرح كفاية الأصول (فارسى)
است و نهى لا تغصب بطور مساوى همهء آنها را شامل است ، سخن درستى نيست و ما قبول نداريم كه مكلّف حتى از خروج هم متمكّن باشد بلكه خروج حسابش جدا است و در هيچ حالى مقدور نيست نه پيش از ورود و نه پس از آن ، و پيش از ورود هم نه فعلش مقدور است و نه تركش ، اما اينكه پس از دخول ، خروج مقدور نيست براى اينكه فعلا خروج مقدمهء منحصرهء ترك حرام گرديده و مضطرّ اليه است و چارهاى جز انجام آن نيست . و اما اينكه قبل از ورود ، فعل خروج مقدور نيست براى اينكه : كسى كه هنوز وارد زمين غصبى نشده خروج از آن در حق وى معقول نيست ، خروج فرع بر دخول است و تا دخولى نباشد خروجى هم نيست . و اما اينكه ترك خروج مقدور نيست ، براى اينكه : كسى كه اصلا وارد ملك غصبى نشده در حق او نمىگويند : فلان ترك الخروج او لم يخرج بالاختيار ، بلكه مىگويند : فلان ترك الورود او لم يدخل بالارادة نه اينكه لم يخرج ، آرى به نحو سالبهء به انتفاء موضوع مىتوان گفت : فلانى خارج نشد براى اينكه اصلا ورودى نداشت تا خروجى داشته باشد و خروج فرع بر ورود است و ورود موضوع براى خروج است كه تا موضوع و اصل نباشد ، محمول و فرعى هم نيست پس تنها به شكل سالبهء كذايى مىتوان گفت : فلان لم يخرج يا ليس بخارج ولى اين فايدهاى ندارد زيرا سالبهء كذايى دليل بر امكان و مقدوريّت نيست و با امتناع هم مىسازد . ( مثلا گاهى مىگوييم : زيد قائم نيست يعنى اصلا زيدى نيست تا ايستاده باشد امكان وجود زيد هست و يك وقت مىگوييم : پسر خدا عالم نيست يعنى اصلا پسرى ندارد تا عالم باشد يا نه و ضمنا اصلا چنين چيزى امكان ندارد و به حكم برهان ، خداوند لم يلد و لم يولد . ) كما اينكه در مثال شرب خمر هم گاهى شخصى خود را در مهلكه انداخته است و شرب خمر نمىكند صحيح است بگوييم : فلانى در فلان مهلكه شرب خمر نكرد ، ولى گاهى اصلا مهلكهاى نيست و خود را گرفتار نكرده در اينجا صحيح آنست كه بگوييم : فلانى اصلا در مهلكه واقع نشد تا نوبت به شرب خمر برسد ، نه اينكه بگوييم : فلانى در فلان مهلكه شرب خمر نكرد ، مگر به نحو سالبهء به انتفاء موضوع كه منظور اين باشد كه اصلا مهلكهاى نيست تا شرب خمر در مهلكه محقق شود .